تبليغاتX
قاطي پلو

حرفهایی دارم که از نوشتن آنها ممکن است دکمه های کیبورد جایشان را خیس کنند!

پس فعلا سکوت اختیار میکنیم تا بعد ببینیم روزگار چگونه خواهد گذشت!

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 14:24  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

... تا دو سال پیش، چشمانش از دست من زیاد نمناک میشد!

حالا دو سالی میشود که من چشمانش را تر نکرده ام، اما برای من اشکی ریخته!

با تاخیری در این مکان نیز، روزت مبارک مادر همیشه گریان من...!

آفریدگارا ! تو را سپاس از برای دمیدن در روح حوا تا جهان را گسترده شود از موجودی به نام زن و احساسی همچون مادر!

وجودش مقدس باد...

2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:49  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

همراه شدن دخترک بی دست و پای همسایه مان در کلاس زبان تا حد زیادی برایم دست و پا گیر است!!!
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:12  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

چهار پایان!
ما انسان ها نیز همچون چهار پایان به هنگام دویدن از دستانمان نیز کمک میگیریم!
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:38  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

احساس فرزندی را دارم که مادرش او را جا گذاشته!!!
2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:30  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

خطاکاران
ما انسان های پر خطایی هستیم

و ای کاش ابتدا خطاهای خود را ببینیم! اگر اینچنین میشد جایی برای دیدن خطاهای دیگران نداشتیم!

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:35  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

تسلیم
حوصله ای برای جنگیدن ندارم

تسلیم میشوم!!!

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

دری وری گویان!
ميگفتش که از يکي از برنامه هاي تلويزيوني از زبون يه دکتر شنيده که:
"آدم ها زماني که از اتاق عمل بيرون ميان، تا زماني که به هوش کامل برسند حرف هايي ميزنن که ما به اونها ميگيم هذيان! اما در واقع اون ذاتِ واقعي آدمهاست که حرف ميزنه! دکتره گفته که توي اين چند سال فقط يک نفر رو ديده که موقع به هوش اومدن اشهد اش رو گفته بوده!"
خودش اينجور معني کرد که ما وقتي ذکري، اسمي يا فحش يا حرفي رو زياد تکرار کنيم، اون حرف يا ذکر ميشه قسمتي از گوشت تنمون!
بهش گفتم اگه براي من موقعيت بيهوشي پيش اومد، بهتون پيشنهاد ميکنم اون موقع هيچ کدومتون با هم پيش من نباشيد، شايد ديگه بعد از اون روتون نشه تو روي هم نگاه کنيد!!!

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:23  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

جا به جا
مسئله این است که کسی جای من نیست و من نیز جای بابا نیستم! شاید اگر همگی بتوانیم جای همدیگر باشیم تمام مشکلات به راحتی حل شود!!!

بلکه این وسط به ما هم بیخود یا با خود صفت خودخواهی را نچسبانند!

چیز. ن: تلفن منزل مسدود میباشد؛ به همین خاطر کمتر نمایان میشویم!

چیز. ن ۲: از م مسئله تا م میشویم! مربوط میشه به تاریخ ۲۱/۲ که دلیل بالا آمدن پست رو خودم هم نمیدانم و همچنان در مسدود بودن تلفن منزل به سر میبریم!

چیز. ن آخر: با ۲ روز تاخیر به رسم ادب و رسم و رسوم تولد خودم را به اطلاع عموم میرسانم!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

چراغ قرمز؟!

نمیدانم چرا موتور سیکلت ها هیچ گاه خود را جزء منتظران پشت چراغ قرمز نمیدانند!

توصیه: هنگام رد شدن از خط عابر پیاده، ابتدا منتظر شود چراغ قرمز شود و بعد از آن نیز منتظر شوید موتور سیکلت ها پشت خط منتظر سبز شدن چراغ شوند!!!

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  |