تبليغاتX
قاطي پلو

قاطي پلو

مامانش بهش ميگه اونو اندازه تموم ستاره هاي آسمون دوسش داره

بابشم بهش ميگه اونو اندازه تموم گلاي دنيا دوسش داره

اما هيشكي نميدونه چندتا ستاره يا گل تو دنياس

ز يـــــ نـــــ بــــــ   . ... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:2  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

هيچ وقت عاشق لقمه اي نشو كه نتوني قورتش بدي

من نميدونم آقايون چرا هميشه لقمه گنده تر از دهنشنو بر ميدارن. شايد فكر مي كنن اين لقمه اندازه دهنشون و بعد كه ميزان تو دهنشون مي بينن نه انگار يكم سايزش بزرگ بوده و مجبورن قورتش بدن يا اينكه خوششون مياد لپها و لبشون را در حالت بسته به بزرگترين اندازه ممكن نشون بدن. شايدم دهنشون بزرگتر از دهن ماست و ما خبر نداريم نميدونم والا.

فكر ميكنم تا حالا هر دختري تو دوران نوجونيش به عشق هاي نا ممكن بر خورده باشه. در واقع منظورم از عشق هاي نا ممكن به كساني ميشه كه رسيدن به اونا واقعا نا ممكن باشه. مثلا فكر كردن به اشخاص معروفي مثل خوانندها يا بازيگرا يا فوتبالستا. خيلي از دخترها رو تو سن نوجوني ديدم كه عاشق اين جور آدما شدن اما تا حالا هيچ پسري رو نديده بودم كه بخواد عاشق بازيگر يا خواننده معروفي بشه شايدم بوده و من چون پسر نيستم و نبودم و نخواهم بود خبر نداشتم اما امروز وقتي كه فهميدم پسر عموي 17 سالم عاشق يكي از اين آدما شده فهميدم كه پس بين پسرها هم اين چيزا هست و ما غافل مونديم. اي دل...

ظاهرا اين پسر عموي ما هم از لقمه هايي بزرگتر از لقمه ديگرون خوشش مياد. خودشم ميدونه كه لقمه اي كه انتخاب كرده اونقدر بزرگه كه حتي نميتونه تو دستشم بگيره ديگه قورت دادنش پيشكش دوستان

بعلــــــــــــــه كه پسر عموي 17 ساله ما هم مجنون سركار عليه حضرت بريتني خواننده همكنون كچل نه ايراني N ساله شدن. يا خدا رحم كن

تفلك داره از دست ميره از عشق اين خانم محترمه به عشق خدايي رسيده، پنهاني نماز ميخونه، راز و نياز ميكنه، دپرس شده، هيچ اميدي به زندگي نداره، زندگي براش يكنواخت شده، خلاصه اينكه داره از دست ميره...

واقعا نگرانشم، كاش مي شد يه جوري كمكش كرد

كاش من مرد بودم و ميرفتم اين خانم رو به عقد خودم در مي آوردم تا بلكه ايشون بيخيال اوشن بشن. چی میشه کرد خوب بودن هم دردسرهای خودشو داره.

بگذريم آقا به فكر خودمون باشيم كه از دست نريم

خدا آخر عاقبت همه رو ختم به خير كنه. انشاالله آمين

ز يـــــ نـــــ بــــــ   . ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 3:22  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

پيردختر

اگه يك دختر خانم به هر دليلي تصميم بگيره هيچ وقت ازدواج نكنه، از نگاه ها و باز بودن دهان مردم رهايي نخواهد گرفت.

پس يا بايد بسازد يا بايد بريند به اين تصميم

نمي دونم چرا وقتي يك دختر كمي سنش بالا مي رود و شايد بايد گفت كه از سن ازدواجش گذشته، يك جورايي ديد برخي از مردم نسبت به اون عوض ميشه و روي پيشاني او عنوان پيردختر  را مي چسبانند و دنبال دليل براي پيردختر بودنش ميگردند. اما اگر يك آقا پسر سنش بالا رود و مجرد باقي بماند به او پير پسر نمي گويند؟!

اصلا من نميدانم چرا براي پير دختر ها شوهر نيست اما براي پير پسرها هست.

پ.ن: من تا حالا اين تصميم را نگرفته ام و هنوز هم آنقدر دير نشده كه كسي بخواهد با من اينجور رفتار كند.

ز يـــــ نـــــ بــــــ   . ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:12  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

دلتنگي بعد از فقط چند دقيقه

چند دقيقه بيشتر نيست كه از هم جدا شديم اما از همون لحظه اي كه ازم داشتن فاصله ميگرفتن دلم براشون تنگ شد. خواهرم و دختر خواهرم رو ميگم.

فكرشو بكن يه دختر ملوس و شيطون 2 ساله كه با شيرين زبوني و آله آله (خاله) گفتنش و شلوغي تمامي كه تو 24 روز به خونه ما جون داده بود و مثل خيلي چيزاي ديگه يكدفعه ازت دور شه.

 كيانا

البته حالا که فکر میکنم میبینم که خیلی هم يكدفعه نبوده. قدم قدم دور شد اما خوب حس و حالش هيچ فرقي نميكنه ميدونم كه تا چند روز تو خونه ازا عمومي برپاست.

بگذريم

شروع سال كه خوب بود يعني بد نبود براي سال تحويل تمام اعضا خونواده، خونه ما جمع بودن  و همگي به زور وراجي و قهقه هاي بي مورد كه براثر گذشتن از وقت خوابشون بود، خودشونو تا موقع سال تحويل بيدار نگه داشته بودن.

نميدونم فقط من اينجوريم يا بقيه هم مثل من آخرين لحظات سال دلشون ميگيره هر سال اينجور بودم اما امسال برعكس هميشه دقايق اوليه سال جديد بد حالم گرفته بود.

بازم ميگذريم

تعطيلات خوب و پر مهماني رو داشتيم. هممون

در كل تا حالاش كه خوب بوده ايشالا از اين بهترم ميشه تا آخر و براي همه

 ز يـــــ نـــــ بــــــ   . ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:46  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 


  RSS 

 
offshore