تبليغاتX
قاطي پلو

قاطي پلو

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستم...

راستش را بخواهي مدتي است به خودمان قول داده ايم تا كتوب هاي نخوانده را خوانده نكرده ايم اقدام به خريد كتاب ديگري ننماييم. اما كتاب هاي نخوانده ما 4 عدد كتاب روانشناسي مي باشد كه ما هم فعلا دست و دلمان به خواندن كتابهاي روانشناسي و اينا نميرود و هوس يك عدد كتاب رمان كرده ايم

ترجيحا رمانش خارجي باشد و موضوع اصلي "عشق" گضنفر و ويرژيليا نباشد اما اگر در حاشيه يا زير نويس شده باشد بد نيست. بهتر است كه موضوع جنايي هم نباشد آخر ميلمان به اين جور موضوعات نميكشد. اگر هم نويسنده در نوشته هاي خود تنز را چاشني قرار داده باشد هم عالي ميشود. همين ها كافيست پيشا پيش از راهنماييهايتان سپاسگذارم.

پ.ن: دلتان بسوزد، من در كتابخانه كوچك خود، تنها يك كتاب رمان دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

كاش وقتي كه من ميخوابيدم و تو ميخوابيدي، من خواب تو را ميديدم، تو هم خواب مرا ميديدي و اي كاش هر خوابي كه من ميديدم تو هم همان خواب را ميديدي و روحمان در كنار هم ميبود و با هم بود.

چقدر خوب مي شد ها لااقل در خواب با هم بوديم مگه نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 20:28  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

و دگر زمان، زمان گذشتن است!

بايد از هم ميگذاشتيم دير يا زود اما نتيجه بايد همين ميشد كه حالا دارد ميشود

روزگاري با چشمان بسته خودم را آماده اين روزها ميكردم و حالا با چشمان باز مي بينمشان. يادت هست ميگفتم من زياد فكر ميكنم، آن قدر زياد كه حتي نميتواني فكرش را هم بكني؟ يادت هست ميگفتم من هر احتمالي را هم ميدهم حتي احتمال هاي نا خوشايند؟ همين ها بود ها همين فكر ها و همين احتمال ها  را ميگفتم

بگذار از طعمش برايت بگويم

نميشود گفت بدترين طعمي را دارد كه تا به حال چشيده ام اما طعم خوبي هم ندارد. مزه خرمالوي اول زمستان را ميدهد كه دلت ميخواهد بخوري اما از اينكه دهانت را جمع ميكند حس خوبي نداري پس به ناچار ميگذري!

دلم مي سوزد اما نه براي خودم يا براي تو! براي خاطراتم با تو، شوخي ها، قرار ها، حرف ها

حيف است به خدا حيف است يك سال و 7 ماه با هم بودن را به همين سادگي از دست دادن... نه شايد هم ساده نباشد اما از دست دادنش حيف است.

بزرگم كردي، بزرگ تر شدم، بيشتر ياد گرفتم. خيلي بيشتر راضيم كردي، به چيزهايي كه دوستشان نداشتم

پيرم هم كردي ميدانستي آيا؟

ببينم تو چرا به يك باره اين چند وقته كم پيدا شده اي؟ واقعا گرفتاري يا اينكه ...؟

بگذريم آخر كه بايد مي گذشتيم!

هيچ احساسي ندارم نه خوب و نه بد و جاي شكرش باقيست كه ندارم... .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:4  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

دست و پاي شيطان

نمازهايش را خيلي باحال مي خواند. دعا خواندن و مناجاتش هم مثال زدني بود. بخصوص در ماه رمضان. بچه ها گاهي دستش مي انداختند و رفتارهاي او را رياكارانه مي خواندند! و البته از اين كنايه ها ناراحت نميشد. اما واقعيتش اهل تظاهر هم نبود. نميدانم چرا اينقدر به ديگران رو ميداد.

يكي از شبهاي ماه رمضان، يك نفر به او گفت: خيلي هنر ميكني كه در اين ماه كه خدا دست و پاي شيطان را بسته، روزه مي گيري و نماز و دعاي باحال مي خواني؟

ناقلا، اين بار براي اين كه روي طرف را كم كند گفت: بزرگان سفارش كرده اند كه مبادا با عملتان غل و زنجير شيطان را باز كنيد، من بدبخت نمي دانم اين ننگ را به كجا ببرم كه با رفتارم، دست و پا و زبان شيطاني مثل تو را باز كرده ام!

... .

پ.ن: اولا ماه رمضونتون مبارك دوما متن فوق مربوط ميشه به يك يا شايد هم دو سال پيش كه از روزنامه جام جم چيده بودم براي همين روز مبادا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:9  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

آدمي هستم كه به هنگام افتادن از بلندي هر چند نه خيلي بلند به جاي كنترل خودم و كمك گرفتن از دستانم به مانعي، خود را رها كرده و مي گذارم به شدت و بي دردس به زمين برخورد كنم و هيچ وقت هم مشكل چنداني برايم پيش نيامده!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 8:44  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

حسد آن هم از نوع دوستانه

به شدت هر چه تمام تر به دوستاني* كه قرار است بعد از ظهر امروز در تهران همديگر را ملاقات کنند حسوديمان ميشود.

*دوستان تشكيل شده اند از( به روایتی): جناب سینا خان به سمت عضو اصلي، جناب برباد خوان، لاله خانم، الهه خانم، شيخ بزرگوار گاندلف، گمشده فرزاد و شايد ساير دوستان ديگر كه ما نيز همچنان به تك تك آنها حسد مي ورزيم به سمت عضوهای سه ربع اصلی!

و ما چه كنيم كه دست خودمان نيست این حسد ورزیدن. باشد که بهتان خوش بگذرد... .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 14:56  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

یک سال گذشت...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 14:10  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين!

دكتر شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 14:6  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

يه روزي دو تا مرغ عشق گرفتم كه نتيجه جفت شدنشون چهارتا تخم شد و نتيجه چهار تخم هم چهار جوجه

يكي از جوجه ها در دوران خوردسالگي از شدت ضعف و كم توجهي والدين فوت كرد و سه جوجه ديگر بزرگ شدن

آن قدر بزرگ كه حتي مي تونستند پرواز كنن.

يه روز كه در قفسشون رو براي تعويض ظرف آب و دون باز كردم يكيشون پر زد و رفت يه جاي خيلي دور.

بعد از مدتي پدر خونواده با دختر خودش جفت كرد كه نتيجه باز هم چهار عدد تخم شد و نتيجه تخم ها چهار عدد جوجه و نتيجه جوجه ها باز هم فوت يكي از جوجه ها در دوران نوزادي به دلايل نا معلوم و فلج شدن يكي ديگر از جوجه ها به دليل ازدواج خيلي خيلي فاميلي.

حالا اگه گفتي من چندتا مرغ عشق دارم؟!

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:18  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

- بعلـــه بالاخره ما هم از همين تيليفوني همراه ها كه دست هر كودكي هم به وفور يافت ميشود خريداري فرموديم. هر چه باشد جيبمان گر خاليست پزمان كه بايد عالي باشد.

- مدتي مي باشد كه موجوداتي منحوس به نام سوسك، در خانه يمان همچون عابراني پياده نظام در حال رژه رفتن مي باشند و ما نيز علي رغم ميل باطني به دليل انكه همچون خودشان چشم ديدنشان را نداريم ناچاريم با استفاده از اسپري حشره كش پدرشان را در آوريم. امروز صبح 4 عدد سوسك به رنگ قهوه اي و با ترکيبي نايب الخلقه را در عرض يك ساعت به قتل رساندم و همچنان آن جيغ كوتاهي را كه بايد در نتيجه خالي كردن انرژيمان مي كشيديم را نكشيديم و اين موضوع باعث شده است در درونمان چيزي وول بخورد و به احتمال قريب به يقين يكي از همين موجودات مي باشد.

- امشب يك عروسي دعوتيم كه البته بيشتر مهمان عمه ها داماد و كمي هم خود داماد هستيم راستش را بخواهيد چندان ميلي به رفتن نداشتيم اما خوب اصرارهاي مكرر دو عمه ما را مجبور به راهي شدن كرد و ما نيز مجبور به دعوت يك نفر همراه اضافه با خود شديم، هر چه باشد قرار است شامي مفتي بلنبانيم. شما هم دعوت ما بفرماييد...

- احساس ميكنم زير پاهايم پر از موجواتي منحوس مي باشد. خداوندا توبَه.!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:56  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

تفکر مثبت در ...

تجربه ثابت كرده، دستشويي (دشويي- توالت- WC )، يكي از بهترين مكان ها براي تفكر كردن و رسيدن به بهترين نتيجه ها مي باشد.

تا جايي كه البريت واشترين پنت در سال 1965 در WC خانه دختر خاله خواهر همسرشان مشكلترين مسئله رياضي را حل كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9:36  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

بر اثر گرفتن يك عدد روزه، سر درد دارد از گوش و چشمانمان در مي آيد. خدا به داد وقتی برسد که میخواهیم  30 تايش را بگیریم برست!

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 23:49  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

دنياي مزخرف اينترنت!

براي ما كه از جان اين اينترنت فقط چت كردن و سر زدن به وبلاگ دوستان كاري مفيد به شمار مي آيد، عجب دنياي مزخرفي مي باشد وقتي آنها نباشند

آن آقا كه به روش كاملا مشكوك و نگران كننده اي غيبشان زده بود و ما را بسي در مرداب نگراني فرو ميدادند و كار ما شده بود روزي 164 بار آنلاين شدن و در آف هايمان پيشان جستجو كردن و نيافتن اي ديشان، كه خدا را شكر بالاخره بعد از 4 روز نا پديد شدن، ما را در جريان احوالاتشان گذاشتند.

اين خانم هم كه معلوم نيست چرا حضورشان در اين دنياي مجازي ندار شده است. كامنتينگشان هم كه باز نمي شود تا ما آمپر فضوليمان پايين بيايد.

اين آقا هم كه خدا رو شكر بعد از 7 ماه، دو ماهشان به پايون رسيد و به وطن بازگشتند و انشا الله اگر خدا بخواهد و بندگان خدا هم بخواهند قرار است يك بازديدي به عمل آيد.

اين يكي خانم هم كه فقط كامنتهايشان را تاييد ميكنند و بس.

اين يكي آقا هم كه خدا رحمتشان كند از وقتی که خودشان فوت شده اند دوستان را هم به خاک سپرده اند.

تمام دلخوشي ما تنها به اين خانم گل گليه كه هر شب يك وعده پلوي چرب و گاها ته ديگ سوخته خود را به خورد ما مي دهند و دورادور نگاهي هم به نان و پنير ما مي اندازند. خدا تو يكي را از ما نگيرد كه اگر نبودي ما هم نبوديم. باشد كه باشي.

يك سری ديگه از دوستان هم هستند كه يك سری هاشون هم نيستند آنهايي كه هستند باز هم خدا را شكر كه هستند و آنهايي كه نيستند انشاالله كه بيايند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:51  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 


  RSS 

 
offshore