تبليغاتX
قاطي پلو

قاطي پلو

پرانتز باز  درون پرانتز چند عدد نقطه ي تو پر شايد هم خالي اما ترجيحا پر و در آخر هم پرانتز بسته!

نتيجه گيري: هر گاه پرانتزي باز ميشود يعني يك روزي، يك جايي بسته خواهد شد. اين يك قانون است كه بايد به خاطر بسپاري. يادت باشد، هيچ گاه نبايد اين اصل را فراموش كني.

راهنمايي: يك نقطه روي دستت به عنوان علامت بكش تا همیشه يادت بماند حتما!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:32  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

تـــــــــــــــو...

توضيح: در اين پست منظور از "تو" فقط يك نفر ميباشد كه اين تو همان خود تو مي باشي پس نخوان و بخوان و گوش كن. پيشاپيش سپاسگذارم.

لطفا اين قسمت را تو نخوان:

فكر مي كردم اگر روزي قرار باشد كه فراموش اش كنم برايم كاري بس دشوار خواهد بود...

اما روزي كه شايد آخرين و بهترين راه فراموش كردن بود، فهميدم كه آنقدر ها هم كه فكرش را ميكردم سخت نبود!

و حالا كه كمتر از يك ماه است كه از فراموشيمان گذشته، كم كم جاي درد سوزن هاي يك ماه پيش را احساس ميكنم

دلم كمي گريه ميخواهد شايد نه براي تو و نه براي خودم، اما به هر حال دلم نميخواهد گريه كنم.

نميدانم او چه حسي داشته و دارد اما حسي ميگويد كه او نيز همچون اوايل من بي حس بوده و هست!

 

و اين را تو بخوان:

نازنين آمدن تو به اينجا غير ممكن نيست، اما زياد هم نيست، امكانش كم است. آن قدر كم كه تا قبل از دو سه روز پيش فكر ميكردم كه ديگر آدرس اينجا را فراموش كرده اي! فكر نكن چون تازه به اينجا سر زده اي اين پست را نوشته ام، تنها دليلش دلتنگيه زود گذري است كه گهگاه مزاحم اوقاتم ميشود و شايد هم روزي خيلي زود از اعترافش پشيمان شوم اما دوست ندارم بخواني و دوست ندارم دگر به اينجا بيايي. وقتي كه بايد مي آمدي و ميخواندي، نه آمدي و نه خواندي پس حالا كه دگر لازم نيست بيايي و بخواني، نيا و نخوان! ميتوانم از اينجا برم به جايي دگر اما نميرم، تنها به اين خاطر كه اينجا را دوست دارم و دلم نمي آيد تركش كنم.

از آشنايي و با تو خرسند هستم و از جدايي با تو راضي!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:11  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

نازک دلی به نام پدر!

هر چه دل ما گنده تر و كلفت تر ميشود، دل نازنين پدرمان كوچك تر و نازك تر!

ظاهرا اينجور كه پيداست كم كم بايد از سفرهاي مجرديمان كم كنيم

دلتنگي پدر به قدري رسيده كه تحمل دو روز تنها شدن خود در خانه و رفتن من به حتي حتي حتي اهواز را هم ندارد

بنده خدا نميداند چه نقشه اي براي 2 ماه ديگر كشيده ام!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:26  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

اندر حكايت پوتين

... پدرم كه ديگر اميد از من بريده بود، گرم و شاد بغل ام كرد و گفت " راستي راستي آمدي؟ پس بالاخره مي توانم..؟" او را با علامت سوالش تنها گذاشتم و رفتم تا پوتين ام را كه به پايم تنگ بود، در بياورم. همين كه از شر پوتين ها خلاص شدم نفسي به راحتي كشيدم و خودم را كش و قوسي دادم و در همان حال پاهايم و همراه با آنها تمام وجودم پا به عالم خوشبختي نسبي گذاشت. بعد به اين فكر افتادم كه پوتين يكي از بزرگترين مواهب اين دنياست، چون پاها را به درد مي آورد و اين فرصت را به آدم مي دهد تا با در آوردن آن حسابي كيف بكند. اي فلك زده ها، از من بشنويد و پاهاتان را شكنجه بدهيد، بعد دست از شكنجه شان برداريد، و به اين ترتيب يك لذت مفت و مجاني نصيب تان مي شود، لذتي باب طبع اپيكور و كفاش...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:29  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

متحول می شویم!

يا الله رويتان را بگيريد كه ما برگشتيم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:56  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

- بالاخره بعد از چندين سال خواستن، انشاالله قرار است فردا بتوانم و بروم به زيارت امام رضا اونم به مدت 10 روز

- 13 همين ماه اين وبلاگ يك ساله خواهد شد و به دليل اينكه بنده امروز خواهم رفت پس پيش پيش تولدش رو بهش تبريك ميگم. انشاالله تولد 120 سالگيش!

- قالب رو هم كه ميبيند، عوض شده، روشنش كردم. هميشه دوست داشتم يه قالب با زمينه سفيد داشته باشم اما نميدونم چرا هيچ وقت نشده.

- قابل توجه خوانندگان محترم! این پست صدمین پست این وبلاگ می باشد. همین!

- اونايي كه ميخوان دعاشون كنم، نيازي به التماس نيست هر كسي رو كه به يادم بمونه دعا ميكنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:3  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

در يك لحظه و شايد براي يك لحظه طولاني و به دليلي بي دليل غصه ام شد

پ.ن: بعدا فهمیدم فقط يك حسادت اشتباه بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:58  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

یک مزاحم بزرگ در ابعاد کوچک!

اين اصلا چيز خوبي نيست كه شب ساعت 4 خوابيده باشي و صبح ساعت 8 يه پيرزن 4 ساله غرغرو بياد پيشت و مجبورت كنه از جات بلد شي. به خدا راست ميگم اصلا چيز خوبي نيست. تازه آدم خيلي هم خوابش مياد همش!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:45  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

يادش بخير، اون موقع ها كه بچه مدرسه اي بودم، از مدرسه كه مي اومدم هميشه يه ليوان شربت تگري كه مامان جون برام آماده كرده بود انتظارم رو مي كشيد. بهترين و خوشمزه ترين شربت هايي كه تو عمرم خورده بودم همون شربتها بود.

كاش الان هم مدرسه ميرفتم تا مامان باز هم يه ليوان از همون شربت ها بده دستم.

اون موقع ها تا ميگفتم آخ ... مامان به چه قيمتي نازم رو مي خريد، اونقدر گرون كه هيچ ماماني تو دنيا وسع خريدشو نداشت!

كاش بازم ميخريد... .

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:5  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

عجب معجوني به خوردمان داد اين آقا سينا احساس بدي دارم خدا كند فقط حالمان بد نشود

با پسر عموي گرامي قهر فرموده ايم تا باشد كه آدم شود و ادب خود را به ياد بياورد. هر چه باشد بزرگ و كوچكي گفتند!

"پدر عزيزتر از جان، امشب رفته اند تهران" فردا شب هم بر ميگردد. شايد بهتر بود من شاعر مي شدم!!!

جانم برايت بگويد كه كم كمك در حال آماده شدن براي سفر بعديمان هستيم.

با كنترل هيجاناتم توانستم، در عرض كمتر از يك ماه 369 عدد اس ام اس بزنم. كاش يكي منو بيگيره ه ه ه ...

شايد بهتر باشد كمي آب ليمو بخورم تا ببردش. آخر خيلي چرب بود. گردو، پسته، بادام، پودر نارگيل از هر كدام دو قاشق به همراه يك قاشق عسل و نصف ليوان بستني و يك عدد موز. فكر مي كنم معدمان تعجب كرده باشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:36  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

گوش شيطان كر، روزگارمان خوب و است و دست نا مردان كوتاه!

جايتان خالي، مدتي است روزگارمان خوش است، با تلاش هاي نه چندان فراوان دختر خوبي شده ايم، كمتر فكر ميكنيم، تا دلتان بخواهد به خودمان روحيه ميدهيم و تلقين خوب ميكنيم، گوش شيطان كر چند ماهي هم ميشود كه با پدر بزرگوار دعوا نكرده ايم، صبح ها بيشتر ميخوابيم غروب ها بعد از اذان خودمان را خفه ميكنيم و اوووووه دلتان آب كه شكممان موقع خواب پر از آب است تواني براي تكان خوردن بهمان نميدهد

اگر جوياي احوالات ما باشيد همين است كه گفتيم. احوال شما؟ شما خوب هستين انشاالله؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:45  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 


  RSS 

 
offshore