تبليغاتX
قاطي پلو

قاطي پلو

جا به جا

مسئله این است که کسی جای من نیست و من نیز جای بابا نیستم! شاید اگر همگی بتوانیم جای همدیگر باشیم تمام مشکلات به راحتی حل شود!!!

بلکه این وسط به ما هم بیخود یا با خود صفت خودخواهی را نچسبانند!

چیز. ن: تلفن منزل مسدود میباشد؛ به همین خاطر کمتر نمایان میشویم!

چیز. ن ۲: از م مسئله تا م میشویم! مربوط میشه به تاریخ ۲۱/۲ که دلیل بالا آمدن پست رو خودم هم نمیدانم و همچنان در مسدود بودن تلفن منزل به سر میبریم!

چیز. ن آخر: با ۲ روز تاخیر به رسم ادب و رسم و رسوم تولد خودم را به اطلاع عموم میرسانم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

چراغ قرمز؟!

نمیدانم چرا موتور سیکلت ها هیچ گاه خود را جزء منتظران پشت چراغ قرمز نمیدانند!

توصیه: هنگام رد شدن از خط عابر پیاده، ابتدا منتظر شود چراغ قرمز شود و بعد از آن نیز منتظر شوید موتور سیکلت ها پشت خط منتظر سبز شدن چراغ شوند!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

حرف پیش...

میگن حرف پیش، میرینه به ریش!!!

-برنامه هایی دارم که ترجیح میدهم پیشاپیش حرفش را با کسی نزنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:19  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

نمایشگاه کتاب

رفتن به نمایشگاه کتاب تهران 3 حُسن داشت!

1- رفتن به نمایشگاه کتاب تهران!

2- رفتن به نمایشگاه کتاب تهران و همسفر شدن با نفیسه!

3- رفتن به نمایشگاه کتاب تهران و همسفر شدن با نفیسه و دیدن دوستان!

که هیچکدام از این حُسن ها نصیبمان نشد!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:47  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

قیامت!

به گمانم قیامتی در راه بود!!!

آسمانی رویایی!

 

                 نمایی از هوای دیروز شهرمان!      

از ما که گذشت! شما نیز مراقب خودتان باشید... .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:34  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

خدای من

بی انصافی می کند بنده من با من.مرا می خواند ومن حیا می کنم که پاسخش را نگویم و استجابتش ننمایم.و بنده نافرمانی ام  را می کند وحیا نمی کند.

(از کتاب متقین،سید مهدی شجاعی)

پ.ن: متن فوق مستقیما از وبلاگ فاطمه خانم به این مکان ایضا شده است تا بلکه به تعداد یک نفر و به زمان ثانیه ای در شخصی تاثیری نماید! 

از شما تقاضا دارم متحول گردید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

اندر فواید کتاب خوانی!

میگن اروپایی ها کتاب میخونن که بیدار بشن و ایرانی ها کتاب می خونن که بخوابند!

شاید من یک ایرانی اصیل باشم که هر وقت کتاب رو دستم میگیرم چرتم میگیره!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:59  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

ماء الشعیر با طعم لیمو! - در این جمله منظور از لیمو همان استفراغ می باشد-

تا حد خیلی زیادی بوی استفراغ و تا حدی نسبتا زیاد از همان طعم برخوردار بود...!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:5  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

مانده ام کدام راه را انتخاب کنم، بشینم و سماقم را بمکم یا مگس بپرانم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:55  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

اگر کمی تصمیم گیری برای زندگی و آینده ام دست خودم بود و اینقدر سنگ جلوی پایمان نمی انداختند، شاید حالا یک کاره ای شده بودیم! کسی چه میداند؟!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:42  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

در شهر ما...

در شهر ما، مردم دو دسته هستند؛

یک دسته عرب زبان ها و عرب رفتار ها!!!

دو دسته فارس زبان ها!

در شهر ما عرب زبان ها معتقد هستند که فارسها احمقند و فارس ها به احمق بودن عرب ها اعتقاد دارند!

در شهر ما تعداد هر کس بیشتر باشد قدرت اش هم بیشتر است!

در شهر ما تعداد عرب ها بیشتر است و پس قدرتشان هم بیشتر خواهد بود!

 

پ. ن: نتیجه سیاه کردن انگشت اشاره یمان هم این بار بد نبود، یک جورایی ما بهش میگوییم تعادل (!!!) !

یک عرب ا ح م ق، یک عرب آدم!!! و یک فارس آدم

نمیدانم شاید تعداد عرب ها کمتر شده یا شاید هم دارند آدم میشوند!!!

بگذریم حالا می خواهد عرب باشد یا آدم مهم عمل کردنشان میباشد! – این تنها شعاریست که باید باورش کنیم-

پ.ن 2: بنده ادعای آدم بودن را ندارم. شما هم هر جور راحتید، هر چقدر که دلتان میخواهد می توانید محترمانه یا غیر محترمانه ناسزا نثارمان کنید!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:21  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

کاش کاری رو که من دوست دارم انجام بدهم، او هم دوست میداشت؛ و کاری را که او دوست دارد من انجام بدهم، من نیز دوست میداشتم!

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:59  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

99%

فکر میکنم در دوران نوجوانیم بود که وقتی با یقین نظرم را میگفتم، او در اولین فرصت که خلاف نظرم رفتار میکردم مچم را میگرفت و مرا محکوم میکرد که چرا خلاف نظریه صادره عمل میکنم!

در همان دوران کم کم به غرورم بر خورد و تصمیم گرفتم خیلی مراقب صحبت هایم باشم؛ یا نظری ندهم یا به یقین نباشد!

میگویند در دوران نوجوانی احساسات انسان شکل میگیرد! نمیدانم این چی بود و چه شکلی به خودش گرفت!  

حالا دیگه صد در صد شما نود و نه درصد من است!

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:35  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

بیشتر از اینکه برام جالب باشد یا سوژه مناسبی برای غیبت؛ عجیب و باور نکردنی و کمی هم منفوراست!!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:57  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 

بازگشت از قندهار!...

بعله بعد از سلام و جویا شدن احوالات، به عرض میرسانم که به کوری چشم دشمنان و به روشنی چشم دوستان،  بادمجان بم آفت نمی پذیرد!

یک ماه و 10 روز سفر را به تنهایی نوش جان کردم و به راحتی نیز پایین دادم سر دلمان هم چیزی نماند!

سفرمان را به سه قسمت مساوی تقسیم نمودیم, به طوری که صدای کسی در نیاید؛ جایتان خالی که 7 روز اول را در اصفهان و 3 روز دوم را شمال و یک ماه آخر را در بندر عباس به سر بردیم!!! هیچ جای نگرانی هم نیست تن ما به این گونه سفر قندهار رفتن ها عادت نموده و نمی چاد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:28  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .  | 


  RSS 

 
offshore