همراه شدن دخترک بی دست و پای همسایه مان در کلاس زبان تا حد زیادی برایم دست و پا گیر است!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:12  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|
ما انسان ها نیز همچون چهار پایان به هنگام دویدن از دستانمان نیز کمک میگیریم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:38  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|
احساس فرزندی را دارم که مادرش او را جا گذاشته!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:30  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|
ما انسان های پر خطایی هستیم
و ای کاش ابتدا خطاهای خود را ببینیم! اگر اینچنین میشد جایی برای دیدن خطاهای دیگران نداشتیم!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:35  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|
حوصله ای برای جنگیدن ندارم
تسلیم میشوم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|
ميگفتش که از يکي از برنامه هاي تلويزيوني از زبون يه دکتر شنيده که:
"آدم ها زماني که از اتاق عمل بيرون ميان، تا زماني که به هوش کامل برسند حرف هايي ميزنن که ما به اونها ميگيم هذيان! اما در واقع اون ذاتِ واقعي آدمهاست که حرف ميزنه! دکتره گفته که توي اين چند سال فقط يک نفر رو ديده که موقع به هوش اومدن اشهد اش رو گفته بوده!"
خودش اينجور معني کرد که ما وقتي ذکري، اسمي يا فحش يا حرفي رو زياد تکرار کنيم، اون حرف يا ذکر ميشه قسمتي از گوشت تنمون!
بهش گفتم اگه براي من موقعيت بيهوشي پيش اومد، بهتون پيشنهاد ميکنم اون موقع هيچ کدومتون با هم پيش من نباشيد، شايد ديگه بعد از اون روتون نشه تو روي هم نگاه کنيد!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:23  توسط ز يـــــ نـــــ بـــــ ... .
|